یکی از هزاران چاووشی پرداز
گاهی می شود عاشق، معشوقِ معشوقش باشد. گاهی می شود عاشق دلخور از معشوق شود. زندگی گاه نفرین است و گاه خودفریبی اما حقیقت پشت کدام واقعیت نهفته است؟ پ ن : اگه کفره کلام من ، یکی حرفی بگه بهتر دیشب، حدود ساعتای یک بود. از پنجره به بیرون نگاه کردم، ابرای بالای خونمون یه حال عجیبی داشتن، انگارمی خواستن ببارن ، فقط منتظر این بودن که با یه تلنگر، بغضشون بترکه.ابرا توی فصل سرما اینطورین،برخلاف دل من که فصل سرما و گرما نداره، اکثر اوقات حال عجیبی داره.دیشبم خیلی دلم گرفته بود، دلم میخواست ببارم، دلم می خواست آسمونم با من بباره . آخه وقتی آسمون می باره، حس اینکه یه نفر دیگه هم تو دردم شریکه، به حرفای دلم گوش می ده و با من همدردی می کنه تو وجودم ریشه می کنه. دلم می خواد برم زیر بارون، به نظرم بارون یه حس خاصی داره، حس آرامش ، حس ناب بودن ، حس تازگی ، حس طراوت ، حس بودن ، حس ماندگاری . . . خلاصه بعد از گذشت دقیقه ها، با خدا خدا کردن من، بغض ابرم ترکید. وای وقتی که صدای بارونوشنیدم، بی اختیار، از پشت پنجره ی اتاقم به بارون که مثل خودم داشت می بارید، خیره شدم. با خودم همیشه می گم ، بارون لالایی عشقه، حالا اگه تو شب باشه قشنگتره و بیشتر احساس می شه، بارون خیلی لطیف و نازه ، حالا اگه بارون نباشه چی می شه ؟ اگه هیچ وقت نباره ؟! وای که چقدر دلم گرفت . . . نه بابا ، بارون خیلی مرد تر از این حرفاست،چطور دلش میاد نباره ، وقتی که اینطوری آفریده شده ، باریدن ذات بارونه ، باید بباره ، برای اینکه زنده باشه، برای اینکه وجود داشته باشه ، برای اینکه واقعیت داشته باشه ، آره می باره . . . اگه نباره . . . ؟!!! آره . . .، اونوقت مهم اینه که حقیقت داره نه واقعیت . . . همین طوری که داشت بارون توی ذهنم می بارید، با خودم می گفتم ای کاش ای کاش، بیشترروزا و شبای خدا بارونی بود . . . با ای جمله ، ناخود آگاه ، یاد آهنگ سه شنبه های محسن چاوشی افتادم ، تو دلم گفتم ، ای کاش محسن جان یه آهنگ بخونه از بارون ، از زبان بارون، آخ که چقدر دوست دارم .وقتیکه محسن جان می خونه ، چقدر آرامش می گیرم ، اونم مثل بارونه که بهم حس آرامش می ده ، حس ناب بودن ، حس تازگی ، حس طراوت ، حس بودن ، حس ماندگاری ، امیدواری ، . . . وای که چقدر. . . دوستداشتنیه . . . همین طور که داشتم . . . . . . . . . . . آروم تو ذهنم ، تو دلم ، . . . هی می گفتم ، محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . .محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . . محسن چاوشی . . . آدم وقتی یه کلمه رو زیاد پشت سرهم تکرار کنه ، اون کلمه براش یه جورایی بی معنا می شه ، منم توی ذهنم وآروم آروم این دوکلمه زیبا و با معنا رو، چندین بار تکرارش کردم تا جایی که ذهنم و لبام ، تک تک حروف اسم قشنگشو، هجی کردن ؛ م ح س ن چ ا و ش ی فکر می کردم که اگه این کلمه ها نبودن، حروف ها چه کاربردی داشتند؟! به تنهایی می خواستن چیو بگن ؟! اونوقت چه طوری حرف میزدیم ؟ چه طوری می نوشتیم ؟ چه طوری . . . چه طوری . . . وااااااااااااای ...اصلا اگه حروف نبود، کلمه ای به وجود نمی اومد؟! آره، اونوقت کلمه دیگه معنایی نداشت .این حرف ها هستن که به کلمه معنا می ده ، جون می ده ، واقعیت می بخشه و از همه مهمتر حقیقت کلمه رو هویدا می کنه. . . پس همه حرف ها ، حرف هایی برای گفتن دارن مثل ؛ م ح س ن چ ا و ش ی م مثل ؛ مهربون و مشفق، ماجد ، ماندگار، مآوی ، مآنوس ، مؤکد، متحلی ، متحمل ، متدین ، متشخص ، متفاوت ، محاسن ، محجوب ، مختص ، مخلص ، مرصع ، مستحب ، مصباح ، مطهر، مرد مینو ، مونس ، محترم مؤمن ، محسن ، . . . ح مثل ؛ حمّیّت ، حفاوت ، حضرت ، حلاوت ، حلیم ، حاذق ، حقیقت ، . . . س مثل ؛ سادگی ، سعادت ، ساعی ، سلسبیل ، سماء، ساحل ، ستاره ی سهیل ، سماحت ، سِر، سرو، سروش ، . . . ن مثل ؛ ناب ، نجابت ، نادر، نریمان ، نعمت ، نیکو، نکهت ، نوا ، . . . چ مثل ؛ چکاوک ، چرمه ، چامه ، چاره ، . . . ا مثل ؛ انسانیت ، آمال و آرزو ، استحقاق ، امنیت ، آزاد ، ارم ، اکسیر ، ایثار، . . . و مثل ؛ وقار، وهاب، وصل ، وزین ، واثق ، واقعی ویژه ، . . . ش مثل ؛ شعور، شمیم ، شخیص ، شجاع ، شریف ، شرف ، شفاء ، شفیق، شعف ، شمس ، شهاب ، شوق ، شهیر ، شهامت ، شگون ، . . . ی مثل ؛ یک رنگی ، یاقوت ، یل ، یاسمین ، . . . توی دلم، تو ذهنم، . . . بهش گفتم ، تو همه ی این ویژگی ها رو داری ، یعنی همه ی این ویژگی های زیبا توی اسم قشنگت نهفته شده ، همه ی اینا یعنی، مردانگی ، مرد بودن ، مرد به معنای واقعی ، یه انسان واقعی ، مثل بارون حقیقت داری، توخود بارونی ، به جرات می تونم بگم که تو یه مرد وانسان واقعی و حقیقی هستی ، خود سروشی، خود عشقی . . . تو از خدا رسیدی نازنینم . . . نمی دونم چه مدت زمانی گذشت که داشتم . . . که یهو با یه بغض ابر، چشمم ، ذهنم، رفت سمته ابرا . . . ساعتوکه نگاه کردم، دیدم حدود چهار صبحه، توی فکر بارونیم گذشت که ذهن هم واسه خودش دنیایی داره ها، از کجا به کجا کشیده شد. . . ! نمی دونم، اون لحظه، توی تاریکی، فقط دلم می خواست صداشو بشنوم ، آهنگ حسرت خیس محسنم ، آخ که چه لذتی داره شنیدن این آهنگ با نفس گرمش توهوای سرد و بارونی و نگاه به بارون ناب سحر، هندزفری گذاشتم و باهاش آروم و آهسته زمزمه کردم . . . دوباره خزون اومد ، نم نم بارون میزنه تو صورتم بوی خاک و نم کوچه ، می گه هنوز دیوونتم . . . كم كم خبرش به سايت هاي رسمي موسيقي هم رسيد و يك بار ديگه اين هواداران چاووشي بودند كه درخشيدند! محسن جان هوادارات يك بار ديگه خودشون رو ثابت كردن....منتي نيست چون بهايي بود كه براي همزاد پنداري با صدات پرداخت كردن....اما باور كن اين رسمش نيست! فكر نمي كني وقتش رسيده تا بين هوادارات و مردم عادي يه تفاوتي قائل باشي.....اين جمع پرشور هرروز ساعت ها ميان فقط براي اينكه دو خط خبر مي تونه اونارو خوشحال كنه! به خدا ديگه از واژه انتظار و صبرو هرچي كه بهش مربوط ميشه خسته شديم ..خسته شديم بس كه خودمون رو اميدواري داديم ...چند سال از امشب بگذره* تا درد دل مارو بفهمي؟ مي دوني كه تك تك ما عاشقتيم! اين رسم عشق بازي نيست. مي دوني كه تمام ترانه هايي كه تا به حال خوندي رو حالا ما بايد براي تو بخونيم؟ تمام گلايه هاي عاشق از معشوق! اين ها همون هايي هستن كه به يك دموي 20 ثانيه اي هم راضي شدن! باورت ميشه ؟اين بچه ها! اين هوادارا كه تمام زندگيشون رو تو صداي تو خلاصه مي كنن. محسن جان باور كن ابراي پاييزي دل ما ديگه طاقت اين همه بي خبري رو نداره! باور كن! -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- *قطعه اي از ترانه سعيد شهروز كه خيلي دوست دارم. پویش حمایت از چاووشی اعتراض بزرگ به بی لیاقتی ها و ضعف شرکتی به نام ایران گام به نام خدا فصل ریزش برگهاست، اما اینجا،زیر پایمان علف سبزمی شود! سال ها ورق خوردن تقويم را با سوز دل نظاره مي كرديم تا شايد اين هفته هاي تلخ به روزي برسد كه دلتنگي ما نيز سرآيد. روز موعود رسيد روزي كه بتوانيم همه جا با صداي بلند فرياد سردهيم كه محسن چاووشي ما ديگر غير مجاز نيست! اما كاش مي دانستيم در پس انتظار مجاز شدن،انتظار هاي كشنده اي وجود دارد كه بسيار مهلك تر و عذاب آورتر است. سختي هاي انتظار اولين حضور رسمي را با صبر آموخته از هنرمند خود به شيريني تبديل كرديم اما اين بار اين خيل عظيم، ديگر ياراي مقاومت در برابر اين همه انتظار و بدقولي را ندارد. قرار بود در روز ميلاد امام رضا آلبومي با حضور 8 هنرمند كشور كه همراهي محسن ما را نيز در بر داشت،در كشور پخش گردد و سرانجام هفته ها بدقولي و انتظار چيزي جز تاريخي نامعلوم نيست. كمپاني ايران گام كه مسئول پخش هست نيز جوابي قانع كننده در چنته ندارد و گويا از در انتظار گذاشتن جمع هواداران لذتي برايشان به وجود امده است، كه حاضر با تعويض ان با چيز ديگري نيستند!حتي يك توضيح شفاف! آيا بازي دادن هزاران مشتاق موسيقي براي شنيدن صداي هنرمند محبوبشان در وصف امام هشتم امري پسنديده است؟چرا هميشه سعي داريم مديريت ضعيف خود را با اعلام مشكلات فرعي توجيه كنيم. نمي دانيم تا كي بايد توجيه اينجا ايران است را آويزه گوش خود كنيم. هميشه الگوي صبر ما محسن چاووشي بوده است اما هميشه الزامي براي صبر كردن نخواهيم ديد. در پایان اميد داريم آلبوم ژاكت،دومين حضور رسمي هنرمند محبوبمان به اين سرانجام دچار نشود. جامعه هواداران محسن چاووشي ۲۱/۸/۸۸
............................... كاور آلبوم يك شاخه نيلوفر را دوست دارم چون احساس مي كنم نوعي پيچيدگي خاص از نوع چاووشي در آن نهفته است.اين كاور و طرحش گوشه اي ديگر از هنر محمد رضا آهاريست! آهاري را هواداران در كنار محسن چاووشي شناختند تنظيم كننده اي كه قلم هاي زيادي در مدح و نقدش روان بوده است.نمي دانم چرا ولي آهاري را دوست دارم و البته كمي هم فكر مي كنم در حقش ظلم شد. آهاري صداقتي از همان نوع صداقت* محسن چاووشي دارد هرچند تا بحال جز يك مصاحبه صوتي و چند نوشته درباره اش شرح حالي نگفته است اما اين علاقه محسن چاووشي به وي چيزي جدا از يك باد كردگي رگ رفاقت است! چاووشي در محمد رضا اهاري بي شك خصايل ديگري ديده است كه حتي علاقه دارد عكس خود را نيز در كاور اولين آلبوم رسمي اش به عكش آهاري پيوند دهد. نمي خواهم آهاري را از نظر تخصصش نگاه كنم چرا كه با شناختم از چاووشي مي دانم اين دوستي را فقط از براي تخصص ادامه نداده است. هرچند چاووشي با حركتش در انتخاب عوامل آلبوم جديدش شبهه هايي را به وجود آورد اما مطمئنم در پس اين انتخاب هم كد هايي وجود دارد كه فقط با ورود ژاكت رمز گشايي مي گردد. من که تو سیاهی ها از همه رو سیاهترم میون اون کبوترات با چه رویی بپرم ضمن تبریک ولادت امام رضا (ع) با خواندن این خبر از خبرگزاری دانشجویان ایران متوجه شدیم که همین فردا یعنی جمعه ۸/۸/۸۸ صدای محسن چاووشی را در کنار "دیگران " در آلبومی به نام هشت خواهیم شنید ، به نقل از سایت هواداران چاووشی این قطعه با نام "کاشکی" سومین تراک آلبوم است.(براساس حروف الفبا در نام خانوادگی خواننده) اما چرا هنوز محسن چاووشی ممنوع التصویر است؟ آیا این جای خالی عکسش را باید بزنیم به حساب تواضع؟ هنوز دلیلی برای این کارها پیدا نکرده ام. هر کس خبری دارد یا نظری که گمان می کند درست باشد، ما را هم بی نصیب نگذارد. تصمیممان این بود وقتی می خواهیم از حسین صفا بنویسیم ، از محسن چاووشی چیزی ننویسیم ، از خود حسین صفا بنویسیم و او را مستقل ببینیم .اما هرچه بررسی کردم نتوانستم از نقش مهم او در موفقیت محسن چاووشی چشم پوشی کنم . کما اینکه در مطالب قبلی موفقیت چاووشی را مرهون شاعران کاربلدش دانسته بودم ، چه بسیارند هنرمندانی که از موسیقی ، تنظیم و ضبط صدای خوبی برخوردارند اما از نظر شعر و ترانه ضعیف عمل می کنند. اما به زعم من یکی از مهم ترین دلایل محبوب بودن چاووشی، شعر قوی اوست . و البته یار گرمابه و گلستانش حسین صفا که عدم حضور شعرهایش در آثار آینده ی محسن چاووشی دور از ذهن می نماید. حسین صفا نام کوچکی نیست ، حداقل برای کسانی که کتابش و شعرهایش را خوانده و شنیده باشند. به خصوص برای آنها که روی شعرهایش فکر کرده باشند ،بیشتر شعرهای امروز خالی از محتوا هستند ، مشتی از کلمات اند که به سبب وزن در کنار هم جمع شده اند ، پیامی ندارند و خواندنشان کسی را به تامل وا نمی دارند .اما شعر حسین صفا استثنای این قاعده است ، اشعار او پیام، هدف و محتوا دارند و از همه مهم تر سرشار از احساس اند. توجه کنید به بیت : سگ سیاه نگون بخت مثل خیلی ها/بدون فلسفه آمد بدون آیین مرد یا : اون روبه روم داره پرواز می کنه /می بینمش هنوز از پشت پنجره / هی دس تکون میدم هی داد می زنم /اون سنگدل ولی هم کوره هم کره و : تو قبل از اینکه بمیری کمک طلب کردی /صدای مضطربت را چگونه نشنیدند؟ و مثال های بسیاری که شاهد این مدعا هستند. کتاب کنار پله ی تاریک و چند غزل برای زنم کتاب آرامی است، فضای غمگینی دارد ،به جای مقدمه با بیت : " تشـنگان گـر آب جویند از جهان / آب هم جوید به عالم تشـنگان" * شروع می شود و وقتی گرم خواندنش می شوید تمام می شود. پر از احساس است ، اشعار ساده اند ، روانند ، پرتکلف نیستند و برای گفتن حرفهایشان ، از ته دل سخن می گویند . حسین صفا آشکارا در کتاب سعی کرده است با فراهم کردن فضای خاص خودش و حکم فرمایی غم بر فضای کل اشعارسبک خودش را ادامه دهد . بیشتر شعرهای کتاب را باید بیش از یک بار و با تمرکز خواند ، تا بتوان از آنها لذت برد. کتاب کم حجم و پرمحتوایی است ، و درتک تک شعرهای آن می توانید ترکیب های ناب ببینید. کنایات و استعاره های زیبا در همه ی اشعار کم و بیش وجود دارند. به شخصه حسین صفا را روشن فکر می دانم ، شاید به خاطر طرح روی جلد کتابش ، کاهی بودن صفحات کتاب، یا شاید هم به خاطر وبلاگش که طراحی ساده ای دارد ، شاید هم به خاطر نوع خاص رفتارش است. در هر حال چیزی که برمن مسلم است کاربلد بودن اوست چه به عنوان یک شاعر روشنفکر و چه به عنوان یک شاعر ساده او به خوبی حس را به مخاطب منتقل می کند، در چارچوب قواعد با واژه ها بازی می کند و در نهایت شعری مقبول ارائه می دهد . شاید در حق حسین صفا اجحاف شده باشد که نامش همردیف با دکتر افشین یداللهی ، عبدالجبار کاکایی و دیگران قرار نگرفته و از شهرت کافی برخوردار نیست و شاید هم همین گمنامی است که سبب می شود اشعارش برای کسانی که نامش را نشنیده اند هم جذاب و دل نشین باشد . کما اینکه بسیاری از اشعار ضعیف به صرف شهرت شاعر ، تقدیر شدند و بسیاری از اشعار قوی به علت گمنامی شاعر خوانده نشدند.شاید حسین صفا با کم کاری می خواهد ناب بماند و به ورطه ی تکرار نیفتد. به هر تقدیر برای بیشتر نوشتن از حسین صفا به زمان بیشتری نیاز است ، از او باید کتاب ها و اشعار زیادی خواند تا بتوان از او بهتر نوشت ، شعرش را شناخت و حسش را تحلیل کرد. .............................................................................................................................................. پ.ن *: مــولانا یه شاخه نيلوفر كه آمد، با تمام خوبي ها و پاستوريزه شدن هايش ، ديگر آن حس انتظار براي شنيدن صداي محسن چاووشي را ، كه معمولا يك هفته پس از انتشار جديدترين اثرش چه تك آهنگ و چه آلبوم بوجود مي آيد را نداشتم. آن حس انتظاري كه گوش هايم منشا آن بود و دلم را وادار به گفتن دوباره دوباره مي كرد.(اصلا شما بگوييد فقط من اين طورم) دليلش را هنوز هم ندانسته ام، شايد گوش هايم را مجبور مي كردم بيشتر گوش دهند تا بلكه عادت كنند، شايد سطح سواد گوش هايم پايين بود ، شايد توقعاتشان با آن بد قولي هاي انتشار و آن سورپرايز سورپرايز گفتن ها و متفاوت جلوه دادن ها (چنين هم بود)، خيلي بالا رفته بود كه گنگ شده بودند! و از عهده ي شنيدن محسن چاووشي ؛ همان قريب سالها برنيامده بودند. شايد محسن چاووشي آنقدر جلو رفته بود كه گوش هايم جا مانده بودند ، دليلش را نمي دانم اما مطمئن هستم كه آن ولع هميشگي را نداشتند. نياز به زمان بيشتري بود تا اين گوشها را راضي كنم تا دوباره منتظِرِ منتظَر شوند. اين بي ميلي و بي روحي تا ارديبهشت ماه ۸۸ ادامه داشت ، آن روزها خبرهايي گوش به گوش مي چرخيد و حاكي از آن بود كه آلبوم بعدي نيمه ي مرداد خواهد آمد و همشهري جوان هم خبر اجراي كنسرت را نيمه ي دوم شهريور اعلام كرده بود. اما اين كاملا رد بود چون من و محسن چاووشي* مي دانستيم كه هنوز عطشي در كار نيست. بعد ها انتشار آلبوم را عيد فطر قول دادند- كه اين هم رد بود و رد شد. ولي اثر خود را گذاشت و عطش هواداران را زياد كرد. غر زدن هاي تيفوسي ها مزيد بر علت است. مصاحبه با اتفاق نو هم تير آخر را زد. تا رسيد به الان و فقط الان كه تنور داغ داغ باشد.عطشناک عطشناکیم. اين انتظاركذايي اگر همين الان برآورده نشود گوشها را گسل هاي اين عطش ، بي سواد و كر خواهد كرد و حكايت يه شاخه نيلوفر و توقعات تكرار مي شود. ظاهرا اخبار جديدي در روزهاي پيش رو در وبسايت شخصی و هواداران درج خواهدشد. اما اگر اين اتفاق قرار است بيفتد. خواهشمنديم حداقل به ما بگوييد كه قطعات ژاكت شبيه كدام قطعات قبلي است كه ما گوش خود را آماده كنيم؟ اگر هم قرار بر درج خبر نيست، لااقل كاربران جديد و مشكوكي كه به سايت هوادارن تزريق شده اند ، خبري بدهند. دوستاني كه در گرو هيس گفتن هاي شما ؛ جناب چاووشي جلوي دل و دهن خود را هنوز گرفته اند و " بگم؟ بگم؟ " مي كنند! به هر صورت زمان آلبوم مهم تر است و تكرار اين گفته ها براي ما خوشايند و براي شما لازم است: اين انتظاركذايي اگر همين الان برآورده نشود گوشها را گسل هاي اين عطش ، بي سواد و كر خواهد كرد و حكايت يه شاخه نيلوفر و توقعات تكرار مي شود (!) .................................................................................. * : اين كه گفتم من و محسن چاووشي جزء همان توهمات هميشگي ست ، به دل نگيريد دیروز، زنگ آخر، وقتی سر کلاس نشسته بودم ، معلم برای مشق فردامون به هرکدوم از بچه ها ، می خواست یه کلمه بگه وگفت که با این کلماتی که بهتون می گم به من بگید که ، 1) این کلمه، از چند بخش و چندحرف و چند صدا ، تشکیل شده . 2) این کلمه، شما رو به یاد چی میندازه. 3) با این کلمه، جملات متفاوتی بسازید. و در آخر هم گفت که ، هرکی بهتر از همه مشقشو انجام بده ، همون کلمه ای رو که بهش گفتم ، بهش جایزه می دم. همه بچه ها می خواستند بدونند که کلمه ی کی از همه خوشگل تره ، در واقع می خواستند بدونند که جایزه ی کی از همه خوشگل تره ، هیچکی دل تو دلش نبود ، من هم دل تو دلم نبود ولی مثل همیشه به روی خودم نمی آوردم ، خلاصه ، معلممون شروع کرد از میز اول ، تا به بچه ها یکی یکی بگه که با چه کلمه ای مشقشونو انجام بدن ، من هم که طبق معمول، ته کلاس می شینم ، تا به من برسه وبهم بگه که کلمه ی من چیه ، هزارتا کلمه حدس زدم. به من که رسید ، یه کم مکث کرد و گفت ، فاطمه. منم که یه کم هل شده بودم و توی این فکربودم که کلمه ی من چی باشه ، یهوبا تعجب گفتم، بله خانوم !!! گفت : ژاکت . من گفتم : ژاکت ؟؟؟!!! معلمم گفت : آره ژاکت ، یه کلمه ست دیگه. گفتم : می دونم که یه کلمه ست ، از این لحاظ نمی گم . ( آخه من توی این فکر بودم که اگه مشقمو خوب بنویسم، معلمم می خواد بهم ژاکت بده ! اون وقت ژاکتم چه جوریه و چه جور ژاکتی می خواد بهم جایزه بده) معلمم گفت : از چه لحاظ می گی؟، گفتم ، هیچی ، همین طوری گفتم ... از اون لحظه فکرم مدام روی این بود که چی بنویسم ، یعنی بیشتراین جایزهه بود که فکرمو مشغول می کرد.توی دقایق آخرکلاس ، توی راه مدرسه تا خونه ، کلمه ی ژاکت توی ذهنم حسابی می چرخید و به همه ژاکت هایی که تا به اون لحظه داشتم وژاکت هایی که در آینده می خواستم بخرم ، فکر کردم تا این که رسیدم خونه و...؛ دفترجمله سازیمو باز کردم و شروع کردم به نوشتن ؛ به نام خدا ژاکت ؛ ژاکت ، کلمه ای دو بخشی ، چهار حرفی و پنج صداییست . ژاکت کلمه ییست که مرا به یاد کلمه ی دیگری یعنی کلمه ی سرد و کلمه های هم خانواده ی آن نظیرسرما و... می اندازد. اما ؛ من ژاکت را وقتی می نویسم که ، هوا سرد است . من ژاکت را وقتی می خرم که ، هوا سرد است . من ژاکت را وقتی هدیه می دهم که ، هوا سرد است . من ژاکت را وقتی هدیه می گیرم که ، هوا سرد است . من ژاکت را وقتی می بافم که ، هوا سرد است . من ژاکت را وقتی می پوشم که ، هوا سرد است . من ژاکت را وقتی می پوشم که ، هوا خیلی سرد ِ سرد است ، نه اینکه هوا کمی سرد است. من ژاکت را وقتی می پوشم که ، مادرم ، کلاف های آخر ژاکت را بافته باشد. من ژاکت را وقتی می شنوم که ، هوا سرد است . من ژاکت را وقتی می شنوم که ، هوا خیلی سرد ِ سرد است ، نه اینکه هوا کمی سرد است. من ژاکت را وقتی می شنوم که، محسنم ، مراحل آخر ژاکت را طی کرده باشد. من ژاکت را وقتی گوش فرا می دهم که، هوا سرد است ، وقتی هوا گرم است ، وقتی هوا ابریست ، وقتی بارانیست ، وقتی طوفانیست ، وقتی برفیست ، وقتی آفتابیست ، . . . ، وقتی هوا تاریک است ، وقتی هوا روشن است و . . . من ژاکت را در همه هواها و حال ها، گوش فرا خواهم داد. محسنم ، من در دل روزها وشب های دل ِهمیشه غم انگیز و باراااااااااااانیم ، لفظ ژاکت را با صدای دلنشین و دلنوازت ، خواهم شنید . . . و مثل همیشه ، شمیم نفست و صدای گرم و آتشینت ، آرامش بخش دل ِ بی نوااااااااای من و تن سرد و بی روح من خواهد بود . . . پس ؛ من ژاکت را وقتی می پوشم و وقتی می شنوم که ، خدا، آغاز سرنوشتش را نوشته باشد در فصل سرما . . . و ژاکت هم ، تنها وقتی در تنم خواهد ماند و تنها وقتی در گوشم خواهد نواخت که، خدا، ادامه ی سرنوشتم را نوشته باشد در فصل سرما . . . حالا که مشقمو انجام دادم ، خیلی احساس خوبی دارم . . . ولی امروز، امروز که رفتیم سر کلاس ، بر خلاف همیشه همه ی بچه ها مشقشونو انجام داده بودند و توی این فکر بودند که کی جایزه رو می گیره و چی می گیره. بعد معلممون دفترجمله سازی همه ی بچه ها رو جمع کرد و گفت که زنگ آخربهتون می گم. توی این ساعاتی که گذشت تا زنگ آخر بشه ، فکر کنم هیچکدوم ازبچه های کلاس درس رو گوش نمی دادند و تمام فکرشون . . . بگذریم . . . خلاصه زنگ آخر شد ، معلممون گفت : همتون جمله های قشنگی ساختید ولی توی جمله هایی که ساختید و با توجه به کلمه ای که بهتون گفتم ، فاطمه از همه بهتر تونست و . . . همه بچه های کلاس برام دست زدند و با همدیگه گفتند که ، ما شیرینی می خوام یاالله . . . من که اصلا فکر نمی کردم ، اسم منو بگه، شوکه شدم و بعد ازمکثی کوتاه یه لبخند ریزی زدم ، ولی ازدرون داشتم از خوشحالی پردرمی آوردم . بعد معلم بهم گفت که بیا و جملاتت رو برای دوستانت بخون . من هم سریعا به پای تخته رفتم وشروع کردم به خوندن ، وقتی تموم شد ، معلمم بهم گفت : منم منتظرم، منم وقتی ژاکت را می شنوم که،هوا سرد ِ سرد بشه نه اینکه هوا کمی سرد بشه . . . بعد هم بهم گفت که ، پس وقتی « ژاکت » اومد جایزتوبهت می دم . . . حالا معلمم به جای اینکه یه ژاکت بهم جایزه بده تا بپوشم ، یه ژاکت جایزه می ده تا بشنوم. یه آلبوم « ژاکت » برای من می خره و یکی دیگه هم برای خودش و البته منم باید به همه ی بچه ها شیرینی بدم ،وقتی « ژاکت » رسید و جایزمو از معلمم گرفتم . . . ( ان شاءلله هرچه زودتر« ژاکت » از راه برسه ) لطفا متفرق شین بذارین هنرمندا به کار خودشون برسن - چـی شده ؟ منم الان با خبر شدم ، میگن می خواد طوفان به پا کنه - واســه چی؟ چه می دونم... بقیه عرضه شو ندارن. بی رقیبه ، خودشم می دونه! -یعـــنی چی این حرفا ؟ دور و وری هاش میگن یه آلبومی رو می خواد پخش کنه که شاهکاره - این همه خواننده ! این همه مشکل براشون پیش میاد آدم اگه هنــر داشته باشه این جوری نمیشه هنرمند باید هنــر داشته باشه جا زدن کار آدمای ضعیفه... 





| Design By : Night Skin |
